تبليغاتX
فلسفه های رسانه های جمعی

فلسفه های رسانه های جمعی

درسی-دانشجویی

film review

اين فيلم با كارگرداني چارز وينكلر و تهيه كنندگي آيروين وينكلر( پدر چارز ) مي باشد كه مرداني آمريكايي در سرزمين تركيه آن را به بازي گرفتند و شخصيت هايي مثل نيكي دلوچ و پاوول گرين گراس و گوون كيراك با بازيگري و هنر نمايي خود آن را به صورتي جذاب تر به نمايش گذاشتند.

 

 

 

به عنوان يك فيلم كلاس B خيلي بد نبود،هيچ چيز جديد و تازه اي نمي شود توقع داشت.اشخاص حرفه اي  به مسائل تكنيكي نگاه مي كنند ،اما چه كسي براي اين مسائل فيلم تماشا مي كند؟اگر شما تور "تور"را ديديد لطفا اين يكي را نگاه نكنيد.

نقشه و طرح وحشتناك است ،كار دوربين شكه كننده است ،بازيگري تراژيك است و كساني كه اين فيلم را ساخته اند قبلا هيچ موقع از كامپيوتر استفاده نكرده اند  و در تمام عمرشان براي تجارت به خارج كشور سفر نكرده اند .وقتي به صحنه اي رسيد كه برنامه ي بسيار كوچكش ( به طور ناگهان تايپ كرد و با استفاده از GUF  رابط گرافيكي كاربر ) يك پسورد را حك مي كند ،همين ( بس است ديگر ).

تا آن لحظه كاراكتر اصلي در لبه ي حماقت حركت مي كند با حركات غير متعارف .گرفتار شده در يك كشور بيگانه ( با خودتان ،هيچ ليستي از دوستانش در دست ندارد ،فكر كنيد؟!سال 2006 است ) شما ترجيح مي دهيد كه كار جيمز باندي كنيد يا كار هاي سندي و تمام با كساني كه مي توانند به شما كمك كنند؟بله ،قبول كردن مستنداتي بي پايه ،ناديده گرفتن ديگر مستندات ،به عنوان يك زن سفيد پوست بيست و اندي سال در تركيه به تنهايي مسافرت كنيد ،بدون داشتن جيب پشتي و پول براي مواقع اظطراري ،بدون اطلاعات هويتي ،بدون ويزا؟آيا اين قرار است كه باور كردني باشد؟و بايد مضخرفات كامپيوتري و تكنيكي را قبول كرد ؟آنقدر بد بود كه آرزو مي كردم در يك گردش غير معمول داستان كسي كه مسئول باور كردني شدن مسائل تكنيكي بود در داخل فيلم ظاهر مي شد و تا سر حد مرگ شكنجه مي شد . در خيلي از موارد اشتباه داشت ،ماهيچه هايم را سفت كردم و مي خواستم چشمانم را ببندم.زندگي كوچك تر از آن است كه با ديدن چنين فيلم تكامل نيافته و آن حركت و سكون آزار دهنده دوربين ،برش صحنه ها ،عدم وجود ادامه در صحنه ها ،همينطور ادامه دارد .اما خوشبختانه DVD  پلير ها دكمه Stop  و Eject   دارند پس از اين دكمه ها در اينجا استفاده كنيد.

بسيار خوب اين فيلم ( نوار ) چندين اشكال ظريف دارد ،اما نه واقعا به آن اندازه ،حد اقل در مقايسه با تور 1 همان طور كه در تيتراژ پاياني بيان مي كند تمام فيلم توسط ويدئوي HD فيلمبرداري شده است چيزي كه در آينده از آن بيشتر خواهيم ديد ،اين تاثيرات زيادي بر توليد خواهد داشت.

در مجموع من مي توانم تمام اشكالاتش جز يكي را ببخشم :صفحه نمايش هاي مضحك و غير واقعي تجسمي كامپيوترها.چرا تمام كارگردانان هاليوود تصور مي كنند صفحه نمايش هاي كامپيوتر بايد حروف دو اينچي و كليد هاي بدون مصرف انيمه شده در سر تا سر خود داشته باشند ؟اينچنين فيلم هايي ناچارا توسط انسان هاي ضعيف و غير معقول در تمام اين كره كه وانايي تحمل چنين فيلم هايي را ندارند ديده خواهد شد ( آنها اين فيلم ها را نابود ميكنند ).

فيلم Take Down (ضربه فني )،فكر مي كنم،تنها فيلميست كه من ديده ام و صفحه نمايش عادي كامپيوتري قابل تصور داشته است و با توجه به موضوع بوده است.اما چرا اين يكي نتوانسته است اينچنين باشد؟هيچ توجيهي وجود ندارد.امروزه تعداد زيادي از آن افراد كامپيوتر بلد آن بيرون هستند كه با ديدن چنين چيز هايي به سادگي هرچه بيشتر فقط تلوزيون را خاموش مي كنند.اين فيلم تمام تجربه و آزمايش را نابود مي كند.

دقيقا اگر به خاطر ين موضوع نبود به اين فيلم نمره ي 8 يا 9 مي دادم.

به ظاهر تاثير گرفته از سينما تو گرافي شيلزوفرنيك پاوول گرين گراس در فيلم Bourne Supermacy    ،اين فيلم سعي دارد از كاه كوه بسازد كه ناتوان است.لرزش دوربين ،درنگ براي جند فريم و سپس سرعت بخشيذن يا آهسته كردن هيچ كدام يك فيلم مهيج ايجاد نمي كند.

ازآن بدتر ،به نيكي دلوچ نبايد براي حمل يك كيف خار و بار اطمينان كرد چه برسد به يك فيلم كامل .

استانبول يك لوكيشن زيباست اما به وضع زمخت و  زشتي در اين فيلم به كار رفته است.و كارگردان موسقي نياز دارد كه به برنامه دارويي خود باز گردد.

كن نميتوانم بفهمم كه چرا اين فيلم يدك كش فيلم پيشين خود است .اين فيلم هيچ ارتباطي با پرتوريان ها يا هيچ بخشي از فيلم اول ندارد.به هر قيمتي هست از ديدن اين فيلم دوري كنيد.

 

به طور تكنيكي اين يك پيگيري نيست،بلكه تنها يك خط داستان به اسم شهير "تور" براي اينكه مورد توجه قرار گيرد و از ويدئو كلوب ها اجاره شود .اين واقعيت كه پسر كارگردان قسمت اول  از سلطنت قسمت اول استفاده كرد، بسيار كمك كننده بود .در واقع به نظر مي آيد كه او روش هاي بصري بيشتري از پدرش دارد.

اين فيلم به يك علت در تركيه فيلم برداري شده است ، اما اين قضيه آزادي عمل و پشت صحنه بيشتري از حالتي كه در كاليفرنيا يا كانادا فيلم برداري مي شد ،با توجه به بودجه ،به كه نما داده است؟

البته هنوز هم در آن سوراخ هايي در طرح به بزرگي يك كاميون وجود دارد ،اما نه بيشتر از فيلم اول.و اين فيلم قابل حدس زدن است هر چند كه سعي كرده كه اينطور نباشد ،اما نه بيشتر از فيلم اول  ( مي شود فيلم هايي ديد پر از سوراخ هاي طراحي اما بدون اينكه قابل حدس زدن باشد ).

اين فيلم در بعضي قسمت ها بر نيمه اول پيشي مي گيرد ، بخصوص در چيدمانش ،سينما تو گرافي و ابزار آلات بكار رفته ( كه ابزار آلات فيلم اول مي توانند بهتر از اين فيلم عمل كنند ).خط داستان مشابه است .بهتر نمي شود اما خوب بدتر هم نمي شود. فيلم اول به خاطر جذابيت بولاك و تازگي موضوع موفق بود بعد از بسياري از كپي ها و كپي هاي كاربني پيگيري بر فيلم اصلي نمي تواند چيز بيشتري از آنچه فيلم هاي مشابه مي توانند ارائه دهند ،ارائه دهد.پس منتظر چنين چيزي نباشيد.اين موضوع مرا تا حدي به ياد "گردان سياه پوش"مي اندازد.اما نيكي جذابيت مخصوص خود را دارد و داستان ارزش اين را دارد كه به خاطر پرداختن به آن واقعيت ها را كنار بگذاريم.

در مجموع اين فيلم ،فيلمي است كه تمام تلاشش را انجام مي دهد كه به توقعات جواب دهد ،اما در قسمتي ابطر مي ماند  ،و در قسمتي پيروز مي شود ،چند لحظه اي سرگردان مي ماند ،خودش را پيدا مي كند ،بدهكاري ها را پرداخت ميكند و به ما اميد مي دهد.

به طور خلاصه ،اين فيلم مرا بسيار به ياد اولي مي اندازد ،فقط بولاك ندارد ،سينما تو گرافي بهتر ،پشت پرده بهتر و تعدادي كامپيوتر  كه كار هاي كامپيوتري انجام دهند ،طوري كه فقط افراد عامي و نا وارد ممكن است بگويد كه فيلم خوبيست.متخصصان آن را آزار دهنده و غير واقع گرايانه ميداند.مانند فيلم اول.

"تور"بالا تر از سطح بندي هاي معمول بود اما "تور 2" خيلي كمتر از سطح بندي هاي معمول است.اين فيلم دوباره خود را از رده خارج مي كند.

سطح بندي "R" بي معناست بدون سكس ، بدون فحش و خشونت معمولي ،فقط در حد چكيدن خون از چاغو و چند زخم تير .قبلا گفتم و الان هم مي گويم ،اين جوكر هاي MPAA ( مديران سطح بندي فيلم ها ) بايد مغزشان را وارسي كنند به R  ها  PGB  مي دهند و به فيلم هاي رده ي PGB رده ي R مي دهند.

نتيجه گيري بسيار ساده است ،اين فيلم تبليغاتي براي تركيه با يك داستان ضعيف را ببينيد و تمام كليشه ها يكي پس از ديگري اتفاق مي افتد.

تعقيب و گريز ها حرفه اي نيستند ،يك ماشين كوچك تعقيب مي كند ،بعضي ها ميروند و بعضي ها بيشتر ميدوند.

فلش بك ها و فلش به جلو ها من را آزار مي داد دقيقا مثل كاركتر ها و رولهاشان كه در آخر سورپريز هم نبودند.

تيلر سلندرا بولاك هم روي DVD  بود،و من بايد بگويم كه براي سرگرمي واكنش بيشتر هم فيلم "تور"را تماشا كنيد.

 

من در اين فيلم بسيار مايوس شدم .بطور مثال:در صحنه هاي اوليه كاركتر اصلي چند حرف كنايه انگيز ميزند،هپ ( اميد ) ... اسمش ... هپ .از اون موقع بود كه دانستم قراراست فيلم خسته كننده ببينيم.

اين فيلم داستان متخصص امنيت كامپيوتر امريكايي است كه در استامبول يك كار رويايي مي گيرد فقط براي

اينكه بفهمد كه هوينش دزديده شده است و دزديدن 140$ ميليون از مافياي روسيه بر گردن او افتاده است داستان به خودي خود كملا استاندارد است اما اين كارگرداني و بازيگري است كه كار را خراب ميكند.

فيلم در استانبول اتفاق مي افتد ، و اگر اين به حد كافي بد نيست ( داشتن تنها يك لوكيشن به حد كافي بد نيست )

كارگردان به پخش برداشتهايي از توريستهاي هوايي كه از ماجيا سوفيا ديدن مي كند به تعداد 1000 بار ادامه مي دهد.

كارگردان يكسره با كليد هاي Slow – Motion   و  Fast –forward   بازي مي كند ، تنها براي ايجاد تهيج حتي زماني كه هپ  در حال راه رفتن در يك خيابان است.روش ضعيفي كه از آن طريق هپ تبديل به يك متخصص حرفه اي امنيت كامپيوتر مي شود و ناگهان تبديل به يك نوع MacGyver  مي گردد اصلا قابل باور نيست .بازي گري او ضعيف بود، وقتي كه من فهميدم كارگردان اين كار را گرفته تنهاست چون پدرش قبلا در هاليوود بوده و او انتها يكي دو قسمت Baywatch  (مشرف به خليج ) را كارگرداي كرده ،اين خود همه چيز را مشخص مي كند.در پشت زمينه يك تكنوي تركي پخش مي شود كه جاهايي كه بايد شما بيشتر توجه كنيد صدايش بيشتر مي گردد.كارگردان يك كار عظيم انجام داد و آن مبدل كردن ظاهر يك كار آشغال آمريكايي_ تركي براي نمود همچون، يك فيلم مهيج ،مدرن و تكنولوژيك مي باشد.

اين فيلم كاملا خسته كننده است و من مشاهده آن را پيشنهاد نمي كنم.

اگر شما يك تفنگ مي گرفتيد و به اين فيلم شليك مي كرديد در حق اين فيلم حق را ادا كرده بوديد. اين همان داستان قبلي است كه منتحا كمي پيچيده شده است .اشتباه نكنيد ،بازيگري عالي بود.مناظر زيبا بودند.اين داستان است كه تنفر بر انگيزد.و اين همه سكون هاي اكشني براي چه ؟آن جا فيلم را در نقاط احمقانه اي فريز مي كردند.

تنها چيزي كه كم داشت يك موزيك آبكي بود كه شما بگوييد:اوه نه،حالا چي ميشه ؟

لازم نيست ياداوري كنيم كه شما مي توانستيد بفهميد قرار است چه اتفاقي بيافتد. كاراكتر اصلي كند ذهن ترين انسان باهوش است.اين كاراكتر حتي به اين باهوشي هم نيست.او چند كار خردمندانه انجام مي دهد اما باقي كار هاي او احمقانه و كند ذهن گونه است.

بد ترين و نا اميد كننده ترين قسمت فيلم پايان آن است.آن جا را براي يك فيلم پي گيرانه ي ديگر باز مي گذارند ،خدايا لطفا اجازه نده آن ها اين كار را انجام دهند.

اين فيلم مانند تور بود اما با خط داستان افتضاح تر.در تمام فيلم  شما از خود مي پرسيد چرا اهميت مي دهم؟اين يك برداشتي براي تقليد از "تور" بود ويتونست بدتر هم باشه.

تنها نقطه مثبت اين فيلم آن است كه شما مي دانيد چه چيزي قرار است اتفاق بيفتد .شما منتظر آن چرخشي ( به حالت بهتر ) خواهيد بود كه هرگر نخواهد آمد.

من "تور" را دوست داشتم و حتي با اينكه دوستانم گفتند اين فيلم خوب نيست آن را ديدم.و حالا من منتظر آن يك ساعت و نيم از عمرم نشسته ام كه برگردد ( و پنج دلاري كه صرف اجاره فيلم كردم ).فيلم هاي اينچنيني است كه به من مي فهماند چرا مردم فيلم هايي را كه از آن ها چيزي نشنيده اند را دانلود مي كنند.

 

من يك انسان شاكي و غر غرو نيستم ،اما اين فيلم يك فشار عظيم منفي ايجاد مي كند.فيلم "تور2" بر روي DVD روز سه شنبه پخش شد ،و من آن را روز چهار شنبه تماشا كردم ،زماني كه من اين را مي نويسم تنها يك توضيح و تفسير ديگر در مورد آن بر روي IMDB هست.من فكر مي كنم بهتر بگم كه اين فيلم مستقيما به ويدئو رفت به جاي اينكه به سينما ها برود .و اين فيلم تمايل زيادي را در انتخابات IMDB بر نيانگيخت من ميدانم چرا.

آيروين وينكلر توليد كننده ي اين فيلم است و پسرش چارز وينكلر كارگردان است. وينكلر پدر فيلم هايي همچون " آن ها اسب ها را هدف قرار مي دهند،اين طور نيست" و فيلم هاي Rocky  ،"تور" عضو هيئت منصفه ( داور ) "پسران خوب"و " دوست داشتني" را توليد كرده است.او كارگردان فيلم هاي "تور" بود.

در عوض چارز تعدادي فيلم هاي تلوزيوني را كارگرداني كرده است مثل "يك قسمت مشرف به خليج" و فيلم هاي ديگري كه اصلا قبلا در موردشان نشنيدم.اين يك مثال خوب است براي اينكه چرا قوم و خويش پرستي ميتونه گرون تموم بشه.

تا انجا كه من ميتوانم بگويم رابطه ي وينكلر تنها رابطه ي "تور" به مفهوم ميراثي و دنباله اي خود است.

هيچ روشي براي مقايسه آن ها وجود ندارد.حقيقتا يك زن هويت خود را در هر دو فيلم از دست مي دهد اما خط داستان و اجراي آن ها را دو آيتم كاملا مجزا مي كند.

داستان واقعا باور كردني نيست و به اين گونه اي كه فيلم پيش مي رود واقعا سازمان نيافته است و موقعيت هاي بسياري وجود دارد كه بيننده را به خميازه كشيدن دعوت مي كند.

اگر داستان جور ديگري كار مي شد تاثير گذارتر مي شد.اين فيلم در تركيه فيلم برداري شده و تعداد زيادي بازيگر ترك داشت.من فكر مي كردم آن ها تنوع و رنگ بهتري به فيلم در مقايسه با بازيگران امريكايي مي دادند.

مامور پليس بين الملل ،و گوون كيراك ،كه در نقش اوسمن بازي مي كرد،چهره هاي جديدي بودند كه فيلم را لذت بخش مي كردند.

من فكر مي كنم اين فيلم مي توانست با يك ارائه بهتر قوي تر شود.من پيشنهاد ميكنم اين فيلم را در يك روز آروم كه هيچ كار ديگري براي انجام دادن نداريد تماشا كنيد.

اسم فيلم من رو به شدت هيجان زده كرد.در آغاز فكر مي كردم يك پيگيري بسيار عالي از فيلم "تور" خواهد بود.

اما در صفحه اول كه ديدم يك متخصص كامپيوتر يك بازي ضعيف سر و صدا دار بر روي يك سيستم تحت ويندوز انجام مي دهد،فهميدم كه چه اتفاقي در حال رخ دادن است،يك فيلم پر از موقعيت ها و و مثال هاي ضعيف داستان،داستان خوبي است ،اما در آن حلقه هاي بازگشت زيادي است.

براي من بسيار مضحك بود وقتي ديدم يك متخصص امنيت كامپيوتر "Hotmail مجاني " براي ايميل هايش و "MSN" براي جست و جو در اينترنت استفاده مي كند.و همچنين استفاده از Out Look   براي فرستادن ايميل هاي كلاهبرداري و حقه اي.

فيلم پر از مضخرفات است ،مي توانست خيلي بهتر باشد اگر چند متخصص واقعي امنيت كامپيوتر براي موقعيت هاي عملي استخدام مي كردند.

من امتياز 3 از 10 را به فيلم دادم آن هم فقط به خاطر لوكيشن هاي فيلم برداري و اميد به ( كه روزي توليد كنندگان فيلم از خراب كردن اسم فيلم هاي خوبي همچون "تور" دست بردارند ) يك كارگردان تازه كار برداريد كه پدرش فيلم اولي "تور" را كارگرداني كرده ، يك بازيگري انتخاب كنيد كه تمام تلاشش را انجام مي دهد كه محبوب جلوه دهد ،به اين جمع يك شهري  كه LA ( لوس آنجلس ) يا ونكوور يا حتي آفريقاي جنوبي نيست اضافه كنيد ،يك فيلم نامه ي متوسط و خط داستان بازيافت شده و شما "تور 2" را خواهيد ساخت.واي ،مي توانست بدتر باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/27ساعت 11  توسط یاسر حقیقت  | 

همایش

“همايش فضاي تعلملي ،جهاني - محلي و نهادهاي مجازي”

زمان و محل برگزاري : 27 آذر ماه 1385 ، تالار ابن خلدون دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

آدرس : پل گيشا ، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران .

 

 

با همکاری 

انجمن علمي مطالعات فضاي مجازي

مركز مطالعات جهاني شدن موسسه آمريكاي شمالي و اروپا

دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 12  توسط یاسر حقیقت  | 

نگاهی به فیلم نانوک شمالی با استفاده از چهار روش تحقیقی


دير زماني نيست كه حوزه مطالعات سينمايي توجه عمده به فيلم هاي مستند نشان داده است.اندك بودن پژوهش هاي انتقادي درباره فيلم هاي مستند تا حدي نشان گر غفلت عمومي نسبت به مقوله نقد در مطالعات سينمايي است،اين خود پيامد دگرگوني رخ داده در ربع قرن گذشته درحوزه مطالعات سينمايي و اولويت دادن به چيزي است كه اين حوزه آن را « نظريه» و(اخيرا) نيز « تاريخ نگاري» مي خواند.با اين همه، خصومت خاصي در بي توجهي حوزه مطالعات سينمايي حتي نسبت به آثار ارزشمند سنت مستند وجود داشته است.اين امر ناشي از دعويي است كه به هواداري از فيلم ها ي مستند ابراز شده، دعويي كه كمتر از سوي سازندگان و ستايندگان و بيستر از سو ي مخالفان و انتقاد كنندگان اين نوع فيلم ابراز شده و بر پايه آن صرفا مي خواسته اند منكر سينماي مستند شوند، دعوي بر اين كه اين فيلم ها واقعيت را مستقيما به ثبت مي رسانند و بنا بر اين ذاتا قابل اعتماد تر ازفيلم هاي داستاني اند.از نقطه نظر چارچوب هاي نظري غالب در اين حوزه، اين گونه دعوي به گونه تحمل ناپذيري ساده باورانه به نظر مي رسد.در اواخر سال هاي 1970،ديدگاه حاكم بر اين حوزه اين بود كه درواقع همه فيلم هاي داستاني مستندند و همه فيلم هاي مستند، داستاني اند و بنا بر اين اختلاف بنيادي ندارند، اين كه فيلم هاي مستند و داستاني به يكسان در معرض تبديل شدن به ابزارهاي ايدئولوژي سركوبگرانه هستند و به يكسان نيزنياز به ايستادگي دارند

 

img/daneshnameh_up/5/5e/nanook3.jpg

 


 


دراوائل سال هاي 1990 انتشار«بازنمايي واقعيت»(1991)نوشته بيل نيكولاس و«نظريه پردازي مستند»( 1993)نوشته مايكل رنوو حاكي از يك دگرگوني بود.براي هردو كتاب،نقطه عطف اين شناخت است كه اگرچه فيلم هاي مستند ذاتا قابل اعتماد تر ازفيلم هاي داستاني نيستند،اما اختلاف هاي عمده اي ميان شان هست. تامل درباب اين اختلاف هاهدف عمده اين مقاله نيز هست.« نانوك شمالي»(1922) نقطه عطف مناسبي براي اين گونه تاملات است چرا كه تقريبا همه فيلم سازان مستند مدعي ميراث بردن از آن هستند.چرا كه اين فيلم لحظه اي را رقم مي زند پيش از آن كه تمايز ميان مستند و داستاني مطرح باشد

ويديو كاست نانوك كه پخش عمده يافته، فيلم را با عنواني مقدمه مي بخشد مبني بر اين كه « در باره اين اثر عموما تلقي بر اين است كه همه كوشش هاي بعدي براي بر پرده آوردن زندگي واقعي از آن نشات گرفته اند.» تاكيد ضمني اين عبارت اين است كه فيلم هاي داستاني« كوشش هايي براي بر پرده آوردن زندگي واقعي» نيستند. آنها كوشش هايي، شايد براي بر پرده آوردن زندگي خيالي بربنيان وهم و اسطوره اند. با اين همه، فيلم هاي داستاني زندگي واقعي را بر پرده مي آورند، و گرچه شخصيت هايشان تخيلي اند، اما موضوعات پيش روي دوربين واقعي اند.و از آن سو فيلم هاي مستند مي توانند سرشار از وهم و اسطوره باشند


فلاهرتي فيلم ساز،نانوك و خانواده اش رابه گونه فعال درفيلم برداري مشاركت بخشيد،غالبا به آنها مي گفت كه چه كار كنند و حركاتشان را براي دوربين كارگرداني مي كرد.(اشارات روشن گرانه اي درباب توليد نانوك درنگاشته هاي«برسام»،«كالدرمارشال»،«روتا»و«رايت»وجود دارد. همچنين بنگريد فلاهرتي). بسياري ازآنچه دراين فيلم ديده مي شود رفتار نمونه وار خانواده نانوك است(ساختن ايگلو، بر افروختن آتش). برخي نيزرفتارهاي نمونه وار نيستند.فلاهرتي از موضوعات خود خواست كه يك شيوه خطرناك شكار فك را كه مردمان نانوك از زمان داد و ستد پوست به جاي اسلحه آن را ترك كرده بودند باز سازي كنند.اگرچه فيلم نانوك به طور دقيق جنبه هايي از شيوه زندگي شخصيت هاي خود را به تصوير مي كشد،اما هدف اوليه آن ارائه دادن حجمي از دانش علمي درباب فرهنگ هاي انساني نيست، اين فيلم به دور از يك فيلم قوم پژوهي در مفهوم رايج آن است.فيلم، به منظور دستيابي به اهداف خود، پيچيدگي ساختارهاي اجتماعي را كه خاص فرهنگ نانوك هستند و با ساختارهاي اجتماعي ما تفاوت دارند ناديده مي گيرد.( به نظر مي رسد كه نانوك بيش از يك همسر داشته باشد اما هيچ ميان نوشته اي دال بر اين كه نيلا تنها زني نيست كه در رختخواب او مي خوابد وجود ندارد.) فيلم همچنين دست اندازي دنياي مدرن را ناديده مي گيرد، دنيايي كه به خانواده نانوك انتخابي نمي دهد جز آنكه بخشي از آن باشد. فلاهرتي شيوه زندگي نانوك را به گونه اي جاودان و دگرگون ناپذير به تصوير مي كشد، در حالي كه شيوه زندگي اي كه فيلم به تصوير مي كشد ازپيش به تهديدي مهلك درافتاده است( به تعبير دقيق تر،اين شيوه زندگي هرگز وجود نداشته زيرا هيچ شيوه زندگي جاودانه و دگرگون ناپذير نيست). طبيعت، محيطي كه نانوك در آن به نمايش در مي آيد، نيز خود، به گونه اي مهلك تهديد گرديده و در خطر است.(در باب رابطه نانوك با سينماي قوم پژوه ، بنگريد براي نمونه، نگاشته هاي « وينستون» را كه درشگفت است كه تاريخ مستند چه تفاوتي مي يافت، و بنابر ارزيابي او چه بهتر مي گشت، اگر انسان شناسي چون « فرانتس بوس»، و نه هنرمند-كاوشگري مدعي و خود خوانده چون فلاهرتي به شيوه اي استعمارنگرانه،اين الگوي آغازين را مي آفريد.) فلاهرتي با به تصوير كشيدن« شيوه زندگي جاودان و دگرگون ناپذير» موضوعات خود منافعي را در سر داشت. اگر تمدن غرب فرهنگ نانوك را به نابودي مي كشد،خود پروژه فيلم سازنيزدر اين كار دخيل است. نسخه ويديويي فيلم، عنواني را در بر دارد مبني بر اين كه « اين فيلم با كمك روويون فرر، شركت خز فرانسه تحقق يافت»، اما عنوان بندي فلاهرتي تنها« مهر و يك رنگي، و شكيبايي نانوك و خانواده او» را در شمار مي آورد. ارج گذاري فلاهرتي بر مشاركت موضوعات خود،كه توام با ناتواني او در اشاره به اين است كه فيلمش از حمايت مالي يك شركت خز برخوردار است، به نظر مزورانه مي آيد.با اين حال دليلي براي ترديد نسبت به صداقت او وجود ندارد هنگامي كه قدرداني خود را از « صفات انساني» موضوعاتش بيان مي دارد، يا اعلام مي دارد كه نمي توانسته نانوك رابدون مشاركت فعال آنها بسازد.اين كه فلاهرتي از موضوعات خود قدرداني مي كند بدين معنا نيست كه رابطه او با آنها رابطه اي بي غل و غش بوده است.اما ما چگونه مي توانيم فلاهرتي را قضاوت كنيم
فلاهرتي تا حدي شيوه زندگي واقعي خانواده نانوك را مخدوش مي نمايد تا داستاني برآغازد درباره كوشش هاي دليرانه مردي كه مي خواهد خانواده خود را در شرايط سخت و دشوار طبيعي زنده نگه دارد،داستاني نه درباره ستيز اين مرد با ضد قهرمان ها يا تكاپوي او براي دستاوردي عاشقانه( يا، به اين منظور، نابودي دنيايش به دست نيروهايي كه همچون تهديد نمي پنداردشان.) داستاني كه فلاهرتي مي گويد كاملا متفاوت از داستانهايي است كه فيلم ساز هم روزگار او« د.و.گريفيث» گفته است. اما داستان فلاهرتي، همچون داستان گريفيث، واقعا اتفاق نيفتاده بود. اين داستان از وجه ادبي يك سرگذشت است.و از آنجا كه نانوك قهرمان چنين داستاني است، او نيز چون هر يك از شخصيت هاي گريفيث« نمودي» داستاني دارد

فيلم نانوك بر اين ادعاست كه قهرمانش آدمي واقعي است و نه شخصيتي داستاني. با اين حال،آدم هاي واقعي نيز خود شخصيت هايي درون داستان ها هستند( ما آفريدگان خيال خويشيم و خيال ديگران.) آدم هاي واقعي نيز بازيگرانند.( ما شخصيت هايي را بازي مي كنيم كه ما و ديگران ما مي پنداريمشان، شخصيت هايي كه ما مي توانيم باشيمشان.)ستاره فيلم نانوك به جاي بازي كردن شخصيت، در نقش خود هويدا مي شود، يا شايد به بيان درست تر، خود را بازي مي كند( نه شخصيتي غير خود را). با اين حال،« خويشتن»ي كه اين مرد به بازي در مي آورد و « خويشتن» ي كه او را به بازي در مي آورد به سادگي دو روي يك سكه نيستند
در فيلم، اين مرد« نانوك» ناميده مي شود، گرچه در واقعيت نام قبيله اي« آلاكاريالاك» را بر خود دارد.ميان نوشته فلاهرتي نانوك را از وجه اساطيري، خيالي و « متناقض» مشخص مي سازد. از اين رو نانوك همچون شخصيتي سر بر مي دارد كه به وسيله و براي فيلمي خلق شده كه در آن ظاهر مي شود. اما نانوك دربرابر دوربين، يك « نقاب شخصيتي» صرف نيست، او موجودي انساني است كه گوشت و خون دارد. نانوك « واقعي»- مردي كه فلاهرتي به فيلم در مي آورد- خود يك شخصيت است، آفريده خيال و اسطوره و در همان مفهومي كه همه موجودات انساني هستند، اما او عنصري ساختاري نيست كه در خدمت روايت قرار مي گيرد و مطالبه افزون تري نسبت به مولف يا مخاطب بر نمي انگيزد

نانوك« واقعي» از آنجا كه در ساخت فيلم نانوك مشاركت جسته ، رابطه اي با دوربين دارد كه بخشي از واقعيت او، بخشي از واقعيت دوربين، بخشي از واقعيت فيلم شده، بخشي از واقعيت درون فيلم، و سرانجام بخشي از واقعيت فيلم است. نانوك بياني است از روابط واقعي ميان دوربين و موضوعات انساني، روابطي كه به نوبه خود بيان هايي از دوربين و از موضوعات آنند و هم از اين رو نمودار شدني اند. با اين حال نانوك همچنين در قالب شخصيتي داستاني نمودار مي شود كه واقعيتش خارج از فيلمي كه او را خلق كرده نيست. نانوك فيلم شده، هيچ واقعيتي دربرابر نانوك از وجه غير واقع(داستاني) خود ندارد جز آن كه او شخصيت فيلمي داستاني است. اما اين بدان معنا نيست كه نانوك داستاني واقعيتي براي دوربين ندارد.(ميان شخصيتي داستاني و دوربين واقعي، چه رابطه واقعي امكان پذير است؟ چه رابطه اي كه قادر به بيان و در نتيجه قادر به نمودارسازي ماهيت موضوع يا ماهيت دوربين باشد؟). در يك فيلم داستاني، نمودارسازي آدم ها به وسيله دوربين همچنين نمودارسازي آدم هايي واقعي است كه آنها را تجسم مي بخشند، نمودارسازي هايي كه روابط بين دوربين و موضوعات انساني را بيان و بنابراين آشكار مي سازند. داستان غالب اين است كه شخصيت و نه بازيگر، واقعي است.آنچه كه در يك فيلم داستاني، داستاني است در داستان آن نهفته است و اين كه اين تنها يك داستان است. آنچه درمورد نانوك داستاني است در داستان آن نهفته است كه مي خواهد بگويد اين ابدا داستان نيست.« استنلي كاول» مثال مي آورد كه تنها چيزي كه در فيلم اهميت دارد اين است كه به موضوع اجازه داده شده تا خود را آشكار سازد.(كاوال 127). اين مقاله بر روي سه مرحله از فيلم نانوك تامل مي ورزد- تصاوير آغازين نانوك و نيلا، صحنه اي كه در آن سوداگر(در تكريم شكار بزرگ) به نانوك توضيح مي دهد كه « چگونه سفيد پوست صدايش را در قوطي مي كند» و صحنه مهيجي كه نانوك در آن در كار بلعيدن گوشت فك شكار شده، مكث مي كند و نگاهش با نگاه دوربين گره مي خورد- نگاهي كه به اين نمودارسازي مي انجامد و ازاين راه بر مقولاتي از اين دست كه محور سنت مستند بوده اند پيشي مي جويد
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/22ساعت 22  توسط یاسر حقیقت  | 

شهر زیبا جلوه ای از نازیبایی های یک شهر

مهمترين خصوصيت فيلم "شهر زيبا " ساخته اصغر فرهادي انطباق كامل آن با مديوم سينما و بيان قوي تصويري است كه با نگاه عميق نويسنده به اجتماع همراه شده است.

از علاوه بر اينكه قواعد سينما را به خوبي شناخته وتاكنون رعايت كرده است، در مساله اي فراگير و اجتماعي به ژرف انديشي پرداخته  و تبعات يك حادثه اجتماعي را مورد بررسي قرار داده است.

 

11017.jpg

 


   فيلمساز علاوه بر اينكه قواعد سينما را به خوبي شناخته وتاكنون رعايت كرده است، در مساله اي فراگير و اجتماعي به ژرف انديشي پرداخته  و تبعات يك حادثه اجتماعي را مورد بررسي قرار داده است.
 اين فيلم يك اثر رئاليستي به مفهومواقعي كلمه است.  نويسنده  اتفاقات روزمره و معمولي زندگي را رها مي كند و لايه هاي زيرين اجتماعي را مي كاود كه ظاهر آن نشاني از اتفاقات روح فرساي درونش ندارد و آدم هايش دچار چنان روزمرگي شده اند كه ابتدايي ترين عواطف انساني را از ياد برده اند.
داستان فيلم درباره جواني به نام علا است كه براي نجات جان دوست قاتلش دست و پا مي زند و با همراهي خواهر مقتول ( فيروزه ) كه گرفتار مشكلات بسياري است، بر سر ايجاد كورسويي از رحم و شفقت در دل ابوالقاسم رحمتي ( پدر مقتول ) تلاش مي كند. او كه قلب دخترش با اشتباه بزرگ و عاشقانه اكبر خاموش شده است. اما وقتي كه رحمتي به رضايت تن مي دهد، اطرافيان اكبر قدرت پرداخت ديه را ندارند و همين مساله باعث ايجاد شرايط جديدي مي شود.
" شهر زيبا " درباره ديه و قتل صحبت مي كند و نگاهي به قوانين جزايي و شرعي در كشور دارد كه از طريق آن قاتلي به دار مجازات آويخته مي شود تا دل خانواده مقتول آرام گيرد و حكم خدا هم اجرا شود. اما كارگردان خود را گرفتار اين ظاهر قانوني نمي كند و به جاي اينكه درگير و دار طرح مسايل حقوقي خود را اسير كند به سراغ تصوير درونيات انسانهايي مي رود كه هر كدام به نوعي دلسوخته و ناخوش احوالند، اما از زواياي متفاوت و متضادي به يك واقعه تلخ نظر مي اندازند كه در عمل آنها را رو در روي هم قرار مي دهد. رحمتي مي خواهد انتقام دختر جوانمرگ شده اش را بگيرد و قاتل را بي آنكه به انگيزه اش بينديشد  در برابر و دشمن خود مي داند.
او برخلاف نامش رحمت و مهرباني را از ياد برده است و بي آنكه بخواهد درك درستي از موقعيت، افكار و شرايط آدم هاي دور و برش به دست بياورد، داد دل خود را طلب مي كند. از طرف ديگر، خواهر و دوست اكبر هم در پي به دست آوردن "رحمتي" هستند كه مي دانند چندان هم استحقاق دريافت آن را ندارند. اما اميدوار و منتظرند تا شايد نسيم مهر بر دل داغديده رحمتي بوزد و آنها را در نجات جان يك انسان كمك كند  كه نه از سر كين، بلكه به خاطر اشتباهي برخاسته از احساسي خام و بي تعقل دست به قتل زده است.
اين تصوير جامعه اي آشفته و از هم گسيخته است كه  آدم هاي آن چنان گرفتار روزمرگي شده اند كه ديگر قلبشان براي هم نمي تپد و كمتر به فكر موقعيت و دشواري هاي زندگي فرد مقابل هستند. اين مساله زماني خود را بيشنر نشان مي دهد كه  بيننده متوجه مي شود رحمتي و خانواده اكبر از يك طبقه اجتماعي انتخاب شده اند و به همين خاطر از مشكلات مالي و اجتماعي مشترك زيادي برخوردارند، اما حاضر به فهم همديگر نيستند.
فيروزه با آنكه از شوهر معتادش جدا شده است،براي آنكه بتواند در ميان نگاه كنجكاو اطرافيانش زندگي كند، ننگ ماندن نام مردي غير موجه را بر خود تحمل مي كند و با زحمت بسيار نان خود و فرزندش را در مي آورد. رحمتي هم كه شكسته بندي سنتي و محلي است و با آنكه دختري معلول در خانه دارد گرفتن ديه زندگي خود و خانواده اش را متحول مي كند، در ميان باورها و اعتقادات خشك خود اسير است.
نگاه " شهر زيبا " تلخ و گزنده است، اما آنقدر منصفانه و شيوا ارايه مي گردد كه دل بيننده سختگير و خواهان سرگرمي و شادي را به دست آورده  و بتواند با مخاطب خود ارتباطي عميق و تاثير گذار برقرار سازد. البته نكته اميد بخش و در عين حال تاثر برانگيز فيلم آنجا است كه از ميان همه مصيبت و مشكلي كه بر روابط اين آدمها سايه انداخته است، جوانه عشق سر مي زند تا اميد را به طور كامل نكشد. هر چند كه از عشق هم كاري برنمي آيد و گرفتار چنبره روابط ناعادلانه اجتماعي مي شود.
كارگردان اين فيلم نامهرباني هاي افراد را تابعي از مشكلات اقتصادي و نارسايي هاي اجتماعي شان مي داند. يعني با وجود آنكه موضوع فيلم كاملا" ملموس و روشن است و يك طرف كاملا" مقصر و طرف مقابل مظلوم و تحت فشار است، اما برخورد هر دو گروه ناشي از جهل و مشكلات اقتصادي است. چون اكبر جاي آنكه عشق خود را با تعقل پيوند بزند، جنون ناشي از ناآگاهي را پيش رو قرار مي دهد تا محبوبش با مرد ديگري ازدواج نكند و از آن طرف رحمتي هم با آنكه مسلماني متدين و پايبند به اصول و معتقد به معارف دين است، اما از قانون قصاص اسلام تنها به ظاهر آن بسنده مي كند و هيچ توجهي به روح قانون و جنبه هاي رحمانيت دين ندارد.
در اين ميان، علا به مثابه وجدان بيدار جامعه اي عمل مي كند كه از خود مي گذرد تا پلي براي برقراري آشتي و دلسوزي بسازد. هر چند كه در اين ميان او هم از جهالت هايي برخوردار است كه شرايط نامناسب اجتماعي و اقتصادي بر او تحميل مي كند و شايد اگر اين بذر مهرباني در زمين مستعدي مي روييد، حاصل كار انساني دوستدار عطوفت و مهر با انديشه اي برتر مي شد.
مساله ديگري كه  حاصل همين موقعيت نامناسب اجتماعي و اقتصادي است و فيلم تاكيد زيادي بر آن دارد دور بسته و باطلي است كه همه شخصيت هاي درگير با ماجرا را به خود مشغول كرده است.  وقتي رحمتي مي پذيرد كه ديه را بگيرد، پولي در بساط فيروزه و علا نيست كه به او بدهند و همسر رحمتي هم از اين موقعيت نهايت استفاده را مي كند و آزادي اكبر را در گرو ازدواج علا با دختر معلولش قرار مي دهد. اين اتفاق همه را دچار بن بست مي كند. چون فيروزه كه دل به علا بسته است به او بي اعتنايي مي كند تا او را آزاد كرده باشد. زيرا نه توان اين را در خود حس مي كند كه علا را مجبور به اين ازدواج كند تا برادرش را برهاند و نه دل اين را دارد كه علا را براي خودش حفظ كند و نسبت به سرنوشت برادر جوانش بي اعتنا بماند. از آن طرف، علا هم مردد مي ماند كه ميان اكبر و فيروزه كدام را برگزيند.
فيلم از اين طريق ساختار جامعه در شناخت مجرم و مجازات را ناكارآمد معرفي مي كند و از سوي ديگر اشاره به از دست رفتن تفاهم و تعامل موثري دارد كه بايد ميان افراد جامعه برقرار باشد تا زندگي بهتري را بتوان به وجود آورد.

11021.jpg
" شهر زيبا " از جهت تكنيكي هم اثري قابل تامل است. انتخاب دقيق نماها، زاويه بندي زيبايي شناسانه دوربين، حركت و ميزانسن هاي گويا و قابل توجه بازيگران و نور پردازي بسيار خوب از جمله خصوصياتي است كه در كمتر فيلم اجتماعي مي توان از آن سراغ گرفت. نماهاي باز ( لانگ شات) و متوسط ( مديوم شات ) بسيار زيبايي كه از راه آهن و دكه شوهر سابق فيروزه گرفته مي شود و اوضاع ناهنجار اجتماعي و اقتصادي محله را نشان مي دهد، شات هاي بسته در هنگام حضور فيروزه و علا در ساندويچ فروشي  كه حاكي از عشق همراه با حجب و ممانعت هر دو آنها دارد و نماهايي كه علا و رحمتي رو در روي هم قرار مي گيرند تا هر كدام به طريقي ديگري را از ميدان خارج كند از جمله اين زاويه بندي و حركت هاي دوربين هستند.
فرهادي دراين فيلم، نگاه ويژه اي به بازيگرها داشته است و توانسته از نقش پردازن خود  شخصيت هاي درستي را خلق كند . براي نمونه فرامرز قريبيان كه طي فعاليت هاي  خود عموما در يك قالب ثابت ماندگار شده است و كمتر جلوه شخصيت هاي متفاوت را در بازي او مي توان سراغ گرفت، در اين فيلم توانايي هاي نهفته خود را به نمايش مي گذارد و با چهره پردازي كم نقص اثر، چنان با رحمتي در مي آميزد كه تفكيك شخصيت و قريبيان را ممكن نمي سازد.

11018.jpg
ترانه عليدوستي هم با آنكه در نوع صحبت كردن و حتي حركاتش،  كمتر نشاني از يك زن ستمديده و كم سواد لب خطي به چشم مي خورد و چهره او همان ترانه پانزده ساله را تداعي مي كند كه از وضعيت نسبي مالي بهره مي برد  و اين خصوصيت بخشي از منش و خلق و خوي بازيگر را تشكيل مي دهد و عدم شناخت كافي او از زنهايي كه به اين طريق زندگي مي كنند،  اما در مجموع نگاه درستي به شخصيت دارد و در ارايه حالات ظاهري كه به شدت نگران مجازات اعدام برادر كوچكترش است را تاثير گذار و مناسب با نقش ارايه مي دهد. اين تناقض از آنجا ناشي مي شود كه عليدوستي بازيگري است كه در شناخت شخصيت هاي مختلف توانا عمل مي كند اما از طرفي" فيلم نخواسته اين زن را خيلي زجر كشيده و حتي كليشه اي به تصوير بكشد. بازيگر نقش علا  در اين بين از همه بازيگران حرفه اي اثر پيشي مي گيرد و با نقش خود يكي مي شود. به گونه اي كه تميز دادن او از شخصيت آسان نيست. بابك انصاري بازي را نه تنها در حركات و ديالوگ هاي خود كه در ميميك و بيان هم وارد مي كند و چنان حسي در تن نقش مي دمد كه به راستي بر پرده سينما زنده مي شود. او با بازي خوب خود به ذهن بيننده اش هجوم مي آورد كه مخاطب بي هيچ ترديدي پذيرايش مي شود. مهمتر اينكه تداوم حس و سطح كيفي بازي او به طور نسبي در تمامي صحنه ها و لحظات فيلم رعايت مي شود و افت و خيز را در او نمي توان ديد.
فيلم " شهر زيبا " با آنكه رويه و ظاهري خشن و آزار دهنده دارد، اما چنان روان و روشن با مخاطب خود به صحبت مي نشيند كه بيننده لحظات مختلف فيلم را از دست نمي دهد و تا انتهاي داستان با فيلم همراه مي شود. البته تغيير پايان بندي فيلم از سوي كارگردان كه در آن علا به جاي بازگشت به كانون اصلاح و تربيت، خانه فيروزه را بر مي گزيند نيز در همين راستا صورت مي گيرد و فيلمساز به اين وسيله سعي در تلطيف داستان دارد تا به جاي نااميدي مطلق، آينده اي بهتر و روشن تر را نويد بدهد.
دوست قاتلش دست و پا مي زند و با همراهي خواهر مقتول ( فيروزه ) كه گرفتار مشكلات بسياري است، بر سر ايجاد كورسويي از رحم و شفقت در دل ابوالقاسم رحمتي ( پدر مقتول ) تلاش مي كند. او كه قلب دخترش با اشتباه بزرگ و عاشقانه اكبر خاموش شده است. اما وقتي كه رحمتي به رضايت تن مي دهد، اطرافيان اكبر قدرت پرداخت ديه را ندارند و همين مساله باعث ايجاد شرايط جديدي مي شود.
" شهر زيبا " درباره ديه و قتل صحبت مي كند و نگاهي به قوانين جزايي و شرعي در كشور دارد كه از طريق آن قاتلي به دار مجازات آويخته مي شود تا دل خانواده مقتول آرام گيرد و حكم خدا هم اجرا شود. اما كارگردان خود را گرفتار اين ظاهر قانوني نمي كند و به جاي اينكه درگير و دار طرح مسايل حقوقي خود را اسير كند به سراغ تصوير درونيات انسانهايي مي رود كه هر كدام به نوعي دلسوخته و ناخوش احوالند، اما از زواياي متفاوت و متضادي به يك واقعه تلخ نظر مي اندازند كه در عمل آنها را رو در روي هم قرار مي دهد. رحمتي مي خواهد انتقام دختر جوانمرگ شده اش را بگيرد و قاتل را بي آنكه به انگيزه اش بينديشد  در برابر و دشمن خود مي داند.
او برخلاف نامش رحمت و مهرباني را از ياد برده است و بي آنكه بخواهد درك درستي از موقعيت، افكار و شرايط آدم هاي دور و برش به دست بياورد، داد دل خود را طلب مي كند. از طرف ديگر، خواهر و دوست اكبر هم در پي به دست آوردن "رحمتي" هستند كه مي دانند چندان هم استحقاق دريافت آن را ندارند. اما اميدوار و منتظرند تا شايد نسيم مهر بر دل داغديده رحمتي بوزد و آنها را در نجات جان يك انسان كمك كند  كه نه از سر كين، بلكه به خاطر اشتباهي برخاسته از احساسي خام و بي تعقل دست به قتل زده است.
اين تصوير جامعه اي آشفته و از هم گسيخته است كه  آدم هاي آن چنان گرفتار روزمرگي شده اند كه ديگر قلبشان براي هم نمي تپد و كمتر به فكر موقعيت و دشواري هاي زندگي فرد مقابل هستند. اين مساله زماني خود را بيشنر نشان مي دهد كه  بيننده متوجه مي شود رحمتي و خانواده اكبر از يك طبقه اجتماعي انتخاب شده اند و به همين خاطر از مشكلات مالي و اجتماعي مشترك زيادي برخوردارند، اما حاضر به فهم همديگر نيستند.
فيروزه با آنكه از شوهر معتادش جدا شده است،براي آنكه بتواند در ميان نگاه كنجكاو اطرافيانش زندگي كند، ننگ ماندن نام مردي غير موجه را بر خود تحمل مي كند و با زحمت بسيار نان خود و فرزندش را در مي آورد. رحمتي هم كه شكسته بندي سنتي و محلي است و با آنكه دختري معلول در خانه دارد گرفتن ديه زندگي خود و خانواده اش را متحول مي كند، در ميان باورها و اعتقادات خشك خود اسير است.
نگاه " شهر زيبا " تلخ و گزنده است، اما آنقدر منصفانه و شيوا ارايه مي گردد كه دل بيننده سختگير و خواهان سرگرمي و شادي را به دست آورده  و بتواند با مخاطب خود ارتباطي عميق و تاثير گذار برقرار سازد. البته نكته اميد بخش و در عين حال تاثر برانگيز فيلم آنجا است كه از ميان همه مصيبت و مشكلي كه بر روابط اين آدمها سايه انداخته است، جوانه عشق سر مي زند تا اميد را به طور كامل نكشد. هر چند كه از عشق هم كاري برنمي آيد و گرفتار چنبره روابط ناعادلانه اجتماعي مي شود.
كارگردان اين فيلم نامهرباني هاي افراد را تابعي از مشكلات اقتصادي و نارسايي هاي اجتماعي شان مي داند. يعني با وجود آنكه موضوع فيلم كاملا" ملموس و روشن است و يك طرف كاملا" مقصر و طرف مقابل مظلوم و تحت فشار است، اما برخورد هر دو گروه ناشي از جهل و مشكلات اقتصادي است. چون اكبر جاي آنكه عشق خود را با تعقل پيوند بزند، جنون ناشي از ناآگاهي را پيش رو قرار مي دهد تا محبوبش با مرد ديگري ازدواج نكند و از آن طرف رحمتي هم با آنكه مسلماني متدين و پايبند به اصول و معتقد به معارف دين است، اما از قانون قصاص اسلام تنها به ظاهر آن بسنده مي كند و هيچ توجهي به روح قانون و جنبه هاي رحمانيت دين ندارد.
در اين ميان، علا به مثابه وجدان بيدار جامعه اي عمل مي كند كه از خود مي گذرد تا پلي براي برقراري آشتي و دلسوزي بسازد. هر چند كه در اين ميان او هم از جهالت هايي برخوردار است كه شرايط نامناسب اجتماعي و اقتصادي بر او تحميل مي كند و شايد اگر اين بذر مهرباني در زمين مستعدي مي روييد، حاصل كار انساني دوستدار عطوفت و مهر با انديشه اي برتر مي شد.
مساله ديگري كه  حاصل همين موقعيت نامناسب اجتماعي و اقتصادي است و فيلم تاكيد زيادي بر آن دارد دور بسته و باطلي است كه همه شخصيت هاي درگير با ماجرا را به خود مشغول كرده است.  وقتي رحمتي مي پذيرد كه ديه را بگيرد، پولي در بساط فيروزه و علا نيست كه به او بدهند و همسر رحمتي هم از اين موقعيت نهايت استفاده را مي كند و آزادي اكبر را در گرو ازدواج علا با دختر معلولش قرار مي دهد. اين اتفاق همه را دچار بن بست مي كند. چون فيروزه كه دل به علا بسته است به او بي اعتنايي مي كند تا او را آزاد كرده باشد. زيرا نه توان اين را در خود حس مي كند كه علا را مجبور به اين ازدواج كند تا برادرش را برهاند و نه دل اين را دارد كه علا را براي خودش حفظ كند و نسبت به سرنوشت برادر جوانش بي اعتنا بماند. از آن طرف، علا هم مردد مي ماند كه ميان اكبر و فيروزه كدام را برگزيند.
فيلم از اين طريق ساختار جامعه در شناخت مجرم و مجازات را ناكارآمد معرفي مي كند و از سوي ديگر اشاره به از دست رفتن تفاهم و تعامل موثري دارد كه بايد ميان افراد جامعه برقرار باشد تا زندگي بهتري را بتوان به وجود آورد.

11020.jpg
" شهر زيبا " از جهت تكنيكي هم اثري قابل تامل است. انتخاب دقيق نماها، زاويه بندي زيبايي شناسانه دوربين، حركت و ميزانسن هاي گويا و قابل توجه بازيگران و نور پردازي بسيار خوب از جمله خصوصياتي است كه در كمتر فيلم اجتماعي مي توان از آن سراغ گرفت. نماهاي باز ( لانگ شات) و متوسط ( مديوم شات ) بسيار زيبايي كه از راه آهن و دكه شوهر سابق فيروزه گرفته مي شود و اوضاع ناهنجار اجتماعي و اقتصادي محله را نشان مي دهد، شات هاي بسته در هنگام حضور فيروزه و علا در ساندويچ فروشي  كه حاكي از عشق همراه با حجب و ممانعت هر دو آنها دارد و نماهايي كه علا و رحمتي رو در روي هم قرار مي گيرند تا هر كدام به طريقي ديگري را از ميدان خارج كند از جمله اين زاويه بندي و حركت هاي دوربين هستند.
فرهادي دراين فيلم، نگاه ويژه اي به بازيگرها داشته است و توانسته از نقش پردازن خود  شخصيت هاي درستي را خلق كند . براي نمونه فرامرز قريبيان كه طي فعاليت هاي  خود عموما در يك قالب ثابت ماندگار شده است و كمتر جلوه شخصيت هاي متفاوت را در بازي او مي توان سراغ گرفت، در اين فيلم توانايي هاي نهفته خود را به نمايش مي گذارد و با چهره پردازي كم نقص اثر، چنان با رحمتي در مي آميزد كه تفكيك شخصيت و قريبيان را ممكن نمي سازد.
ترانه عليدوستي هم با آنكه در نوع صحبت كردن و حتي حركاتش،  كمتر نشاني از يك زن ستمديده و كم سواد لب خطي به چشم مي خورد و چهره او همان ترانه پانزده ساله را تداعي مي كند كه از وضعيت نسبي مالي بهره مي برد  و اين خصوصيت بخشي از منش و خلق و خوي بازيگر را تشكيل مي دهد و عدم شناخت كافي او از زنهايي كه به اين طريق زندگي مي كنند،  اما در مجموع نگاه درستي به شخصيت دارد و در ارايه حالات ظاهري كه به شدت نگران مجازات اعدام برادر كوچكترش است را تاثير گذار و مناسب با نقش ارايه مي دهد. اين تناقض از آنجا ناشي مي شود كه عليدوستي بازيگري است كه در شناخت شخصيت هاي مختلف توانا عمل مي كند اما از طرفي" فيلم نخواسته اين زن را خيلي زجر كشيده و حتي كليشه اي به تصوير بكشد. بازيگر نقش علا  در اين بين از همه بازيگران حرفه اي اثر پيشي مي گيرد و با نقش خود يكي مي شود. به گونه اي كه تميز دادن او از شخصيت آسان نيست. بابك انصاري بازي را نه تنها در حركات و ديالوگ هاي خود كه در ميميك و بيان هم وارد مي كند و چنان حسي در تن نقش مي دمد كه به راستي بر پرده سينما زنده مي شود. او با بازي خوب خود به ذهن بيننده اش هجوم مي آورد كه مخاطب بي هيچ ترديدي پذيرايش مي شود. مهمتر اينكه تداوم حس و سطح كيفي بازي او به طور نسبي در تمامي صحنه ها و لحظات فيلم رعايت مي شود و افت و خيز را در او نمي توان ديد.
فيلم " شهر زيبا " با آنكه رويه و ظاهري خشن و آزار دهنده دارد، اما چنان روان و روشن با مخاطب خود به صحبت مي نشيند كه بيننده لحظات مختلف فيلم را از دست نمي دهد و تا انتهاي داستان با فيلم همراه مي شود. البته تغيير پايان بندي فيلم از سوي كارگردان كه در آن علا به جاي بازگشت به كانون اصلاح و تربيت، خانه فيروزه را بر مي گزيند نيز در همين راستا صورت مي گيرد و فيلمساز به اين وسيله سعي در تلطيف داستان دارد تا به جاي نااميدي مطلق، آينده اي بهتر و روشن تر را نويد بدهد.
اه عمیق نونئیسنده به اجتماع همراه شده است فيلمساز علاوه بر اينكه قواعد سينما را به خوبي شناخته وتاكنون رعايت كرده است، در مساله اي فراگير و اجتماعي به ژرف انديشي پرداخته  و تبعات يك حادثه اجتماعي را مورد بررسي قرار داده است.
 اين فيلم يك اثر رئاليستي به مفهومواقعي كلمه است.  نويسنده  اتفاقات روزمره و معمولي زندگي را رها مي كند و لايه هاي زيرين اجتماعي را مي كاود كه ظاهر آن نشاني از اتفاقات روح فرساي درونش ندارد و آدم هايش دچار چنان روزمرگي شده اند كه ابتدايي ترين عواطف انساني را از ياد برده اند.
داستان فيلم درباره جواني به نام علا است كه براي نجات جان   فيلمساز علاوه بر اينكه قواعد سينما را به خوبي شناخته وتاكنون رعايت كرده است، در مساله اي فراگير و اجتماعي به ژرف انديشي پرداخته  و تبعات يك حادثه اجتماعي را مورد بررسي قرار داده است.
 اين فيلم يك اثر رئاليستي به مفهومواقعي كلمه است.  نويسنده  اتفاقات روزمره و معمولي زندگي را رها مي كند و لايه هاي زيرين اجتماعي را مي كاود كه ظاهر آن نشاني از اتفاقات روح فرساي درونش ندارد و آدم هايش دچار چنان روزمرگي شده اند كه ابتدايي ترين عواطف انساني را از ياد برده اند.
داستان فيلم درباره جواني به نام علا است كه براي نجات جان دوست قاتلش دست و پا مي زند و با همراهي خواهر مقتول ( فيروزه ) كه گرفتار مشكلات بسياري است، بر سر ايجاد كورسويي از رحم و شفقت در دل ابوالقاسم رحمتي ( پدر مقتول ) تلاش مي كند. او كه قلب دخترش با اشتباه بزرگ و عاشقانه اكبر خاموش شده است. اما وقتي كه رحمتي به رضايت تن مي دهد، اطرافيان اكبر قدرت پرداخت ديه را ندارند و همين مساله باعث ايجاد شرايط جديدي مي شود.
" شهر زيبا " درباره ديه و قتل صحبت مي كند و نگاهي به قوانين جزايي و شرعي در كشور دارد كه از طريق آن قاتلي به دار مجازات آويخته مي شود تا دل خانواده مقتول آرام گيرد و حكم خدا هم اجرا شود. اما كارگردان خود را گرفتار اين ظاهر قانوني نمي كند و به جاي اينكه درگير و دار طرح مسايل حقوقي خود را اسير كند به سراغ تصوير درونيات انسانهايي مي رود كه هر كدام به نوعي دلسوخته و ناخوش احوالند، اما از زواياي متفاوت و متضادي به يك واقعه تلخ نظر مي اندازند كه در عمل آنها را رو در روي هم قرار مي دهد. رحمتي مي خواهد انتقام دختر جوانمرگ شده اش را بگيرد و قاتل را بي آنكه به انگيزه اش بينديشد  در برابر و دشمن خود مي داند.
او برخلاف نامش رحمت و مهرباني را از ياد برده است و بي آنكه بخواهد درك درستي از موقعيت، افكار و شرايط آدم هاي دور و برش به دست بياورد، داد دل خود را طلب مي كند. از طرف ديگر، خواهر و دوست اكبر هم در پي به دست آوردن "رحمتي" هستند كه مي دانند چندان هم استحقاق دريافت آن را ندارند. اما اميدوار و منتظرند تا شايد نسيم مهر بر دل داغديده رحمتي بوزد و آنها را در نجات جان يك انسان كمك كند  كه نه از سر كين، بلكه به خاطر اشتباهي برخاسته از احساسي خام و بي تعقل دست به قتل زده است.
اين تصوير جامعه اي آشفته و از هم گسيخته است كه  آدم هاي آن چنان گرفتار روزمرگي شده اند كه ديگر قلبشان براي هم نمي تپد و كمتر به فكر موقعيت و دشواري هاي زندگي فرد مقابل هستند. اين مساله زماني خود را بيشنر نشان مي دهد كه  بيننده متوجه مي شود رحمتي و خانواده اكبر از يك طبقه اجتماعي انتخاب شده اند و به همين خاطر از مشكلات مالي و اجتماعي مشترك زيادي برخوردارند، اما حاضر به فهم همديگر نيستند.
فيروزه با آنكه از شوهر معتادش جدا شده است،براي آنكه بتواند در ميان نگاه كنجكاو اطرافيانش زندگي كند، ننگ ماندن نام مردي غير موجه را بر خود تحمل مي كند و با زحمت بسيار نان خود و فرزندش را در مي آورد. رحمتي هم كه شكسته بندي سنتي و محلي است و با آنكه دختري معلول در خانه دارد گرفتن ديه زندگي خود و خانواده اش را متحول مي كند، در ميان باورها و اعتقادات خشك خود اسير است.
نگاه " شهر زيبا " تلخ و گزنده است، اما آنقدر منصفانه و شيوا ارايه مي گردد كه دل بيننده سختگير و خواهان سرگرمي و شادي را به دست آورده  و بتواند با مخاطب خود ارتباطي عميق و تاثير گذار برقرار سازد. البته نكته اميد بخش و در عين حال تاثر برانگيز فيلم آنجا است كه از ميان همه مصيبت و مشكلي كه بر روابط اين آدمها سايه انداخته است، جوانه عشق سر مي زند تا اميد را به طور كامل نكشد. هر چند كه از عشق هم كاري برنمي آيد و گرفتار چنبره روابط ناعادلانه اجتماعي مي شود.
كارگردان اين فيلم نامهرباني هاي افراد را تابعي از مشكلات اقتصادي و نارسايي هاي اجتماعي شان مي داند. يعني با وجود آنكه موضوع فيلم كاملا" ملموس و روشن است و يك طرف كاملا" مقصر و طرف مقابل مظلوم و تحت فشار است، اما برخورد هر دو گروه ناشي از جهل و مشكلات اقتصادي است. چون اكبر جاي آنكه عشق خود را با تعقل پيوند بزند، جنون ناشي از ناآگاهي را پيش رو قرار مي دهد تا محبوبش با مرد ديگري ازدواج نكند و از آن طرف رحمتي هم با آنكه مسلماني متدين و پايبند به اصول و معتقد به معارف دين است، اما از قانون قصاص اسلام تنها به ظاهر آن بسنده مي كند و هيچ توجهي به روح قانون و جنبه هاي رحمانيت دين ندارد.
در اين ميان، علا به مثابه وجدان بيدار جامعه اي عمل مي كند كه از خود مي گذرد تا پلي براي برقراري آشتي و دلسوزي بسازد. هر چند كه در اين ميان او هم از جهالت هايي برخوردار است كه شرايط نامناسب اجتماعي و اقتصادي بر او تحميل مي كند و شايد اگر اين بذر مهرباني در زمين مستعدي مي روييد، حاصل كار انساني دوستدار عطوفت و مهر با انديشه اي برتر مي شد.

11019.jpg
مساله ديگري كه  حاصل همين موقعيت نامناسب اجتماعي و اقتصادي است و فيلم تاكيد زيادي بر آن دارد دور بسته و باطلي است كه همه شخصيت هاي درگير با ماجرا را به خود مشغول كرده است.  وقتي رحمتي مي پذيرد كه ديه را بگيرد، پولي در بساط فيروزه و علا نيست كه به او بدهند و همسر رحمتي هم از اين موقعيت نهايت استفاده را مي كند و آزادي اكبر را در گرو ازدواج علا با دختر معلولش قرار مي دهد. اين اتفاق همه را دچار بن بست مي كند. چون فيروزه كه دل به علا بسته است به او بي اعتنايي مي كند تا او را آزاد كرده باشد. زيرا نه توان اين را در خود حس مي كند كه علا را مجبور به اين ازدواج كند تا برادرش را برهاند و نه دل اين را دارد كه علا را براي خودش حفظ كند و نسبت به سرنوشت برادر جوانش بي اعتنا بماند. از آن طرف، علا هم مردد مي ماند كه ميان اكبر و فيروزه كدام را برگزيند.
فيلم از اين طريق ساختار جامعه در شناخت مجرم و مجازات را ناكارآمد معرفي مي كند و از سوي ديگر اشاره به از دست رفتن تفاهم و تعامل موثري دارد كه بايد ميان افراد جامعه برقرار باشد تا زندگي بهتري را بتوان به وجود آورد.
" شهر زيبا " از جهت تكنيكي هم اثري قابل تامل است. انتخاب دقيق نماها، زاويه بندي زيبايي شناسانه دوربين، حركت و ميزانسن هاي گويا و قابل توجه بازيگران و نور پردازي بسيار خوب از جمله خصوصياتي است كه در كمتر فيلم اجتماعي مي توان از آن سراغ گرفت. نماهاي باز ( لانگ شات) و متوسط ( مديوم شات ) بسيار زيبايي كه از راه آهن و دكه شوهر سابق فيروزه گرفته مي شود و اوضاع ناهنجار اجتماعي و اقتصادي محله را نشان مي دهد، شات هاي بسته در هنگام حضور فيروزه و علا در ساندويچ فروشي  كه حاكي از عشق همراه با حجب و ممانعت هر دو آنها دارد و نماهايي كه علا و رحمتي رو در روي هم قرار مي گيرند تا هر كدام به طريقي ديگري را از ميدان خارج كند از جمله اين زاويه بندي و حركت هاي دوربين هستند.
فرهادي دراين فيلم، نگاه ويژه اي به بازيگرها داشته است و توانسته از نقش پردازن خود  شخصيت هاي درستي را خلق كند . براي نمونه فرامرز قريبيان كه طي فعاليت هاي  خود عموما در يك قالب ثابت ماندگار شده است و كمتر جلوه شخصيت هاي متفاوت را در بازي او مي توان سراغ گرفت، در اين فيلم توانايي هاي نهفته خود را به نمايش مي گذارد و با چهره پردازي كم نقص اثر، چنان با رحمتي در مي آميزد كه تفكيك شخصيت و قريبيان را ممكن نمي سازد.
ترانه عليدوستي هم با آنكه در نوع صحبت كردن و حتي حركاتش،  كمتر نشاني از يك زن ستمديده و كم سواد لب خطي به چشم مي خورد و چهره او همان ترانه پانزده ساله را تداعي مي كند كه از وضعيت نسبي مالي بهره مي برد  و اين خصوصيت بخشي از منش و خلق و خوي بازيگر را تشكيل مي دهد و عدم شناخت كافي او از زنهايي كه به اين طريق زندگي مي كنند،  اما در مجموع نگاه درستي به شخصيت دارد و در ارايه حالات ظاهري كه به شدت نگران مجازات اعدام برادر كوچكترش است را تاثير گذار و مناسب با نقش ارايه مي دهد. اين تناقض از آنجا ناشي مي شود كه عليدوستي بازيگري است كه در شناخت شخصيت هاي مختلف توانا عمل مي كند اما از طرفي" فيلم نخواسته اين زن را خيلي زجر كشيده و حتي كليشه اي به تصوير بكشد. بازيگر نقش علا  در اين بين از همه بازيگران حرفه اي اثر پيشي مي گيرد و با نقش خود يكي مي شود. به گونه اي كه تميز دادن او از شخصيت آسان نيست.

11022.jpg

بابك انصاري بازي را نه تنها در حركات و ديالوگ هاي خود كه در ميميك و بيان هم وارد مي كند و چنان حسي در تن نقش مي دمد كه به راستي بر پرده سينما زنده مي شود. او با بازي خوب خود به ذهن بيننده اش هجوم مي آورد كه مخاطب بي هيچ ترديدي پذيرايش مي شود. مهمتر اينكه تداوم حس و سطح كيفي بازي او به طور نسبي در تمامي صحنه ها و لحظات فيلم رعايت مي شود و افت و خيز را در او نمي توان ديد.
فيلم " شهر زيبا " با آنكه رويه و ظاهري خشن و آزار دهنده دارد، اما چنان روان و روشن با مخاطب خود به صحبت مي نشيند كه بيننده لحظات مختلف فيلم را از دست نمي دهد و تا انتهاي داستان با فيلم همراه مي شود. البته تغيير پايان بندي فيلم از سوي كارگردان كه در آن علا به جاي بازگشت به كانون اصلاح و تربيت، خانه فيروزه را بر مي گزيند نيز در همين راستا صورت مي گيرد و فيلمساز به اين وسيله سعي در تلطيف داستان دارد تا به جاي نااميدي مطلق، آينده اي بهتر و روشن تر را نويد بدهد.
دوست قاتلش دست و پا مي زند و با همراهي خواهر مقتول ( فيروزه ) كه گرفتار مشكلات بسياري است، بر سر ايجاد كورسويي از رحم و شفقت در دل ابوالقاسم رحمتي ( پدر مقتول ) تلاش مي كند. او كه قلب دخترش با اشتباه بزرگ و عاشقانه اكبر خاموش شده است. اما وقتي كه رحمتي به رضايت تن مي دهد، اطرافيان اكبر قدرت پرداخت ديه را ندارند و همين مساله باعث ايجاد شرايط جديدي مي شود.
" شهر زيبا " درباره ديه و قتل صحبت مي كند و نگاهي به قوانين جزايي و شرعي در كشور دارد كه از طريق آن قاتلي به دار مجازات آويخته مي شود تا دل خانواده مقتول آرام گيرد و حكم خدا هم اجرا شود. اما كارگردان خود را گرفتار اين ظاهر قانوني نمي كند و به جاي اينكه درگير و دار طرح مسايل حقوقي خود را اسير كند به سراغ تصوير درونيات انسانهايي مي رود كه هر كدام به نوعي دلسوخته و ناخوش احوالند، اما از زواياي متفاوت و متضادي به يك واقعه تلخ نظر مي اندازند كه در عمل آنها را رو در روي هم قرار مي دهد. رحمتي مي خواهد انتقام دختر جوانمرگ شده اش را بگيرد و قاتل را بي آنكه به انگيزه اش بينديشد  در برابر و دشمن خود مي داند.
او برخلاف نامش رحمت و مهرباني را از ياد برده است و بي آنكه بخواهد درك درستي از موقعيت، افكار و شرايط آدم هاي دور و برش به دست بياورد، داد دل خود را طلب مي كند. از طرف ديگر، خواهر و دوست اكبر هم در پي به دست آوردن "رحمتي" هستند كه مي دانند چندان هم استحقاق دريافت آن را ندارند. اما اميدوار و منتظرند تا شايد نسيم مهر بر دل داغديده رحمتي بوزد و آنها را در نجات جان يك انسان كمك كند  كه نه از سر كين، بلكه به خاطر اشتباهي برخاسته از احساسي خام و بي تعقل دست به قتل زده است.
اين تصوير جامعه اي آشفته و از هم گسيخته است كه  آدم هاي آن چنان گرفتار روزمرگي شده اند كه ديگر قلبشان براي هم نمي تپد و كمتر به فكر موقعيت و دشواري هاي زندگي فرد مقابل هستند. اين مساله زماني خود را بيشنر نشان مي دهد كه  بيننده متوجه مي شود رحمتي و خانواده اكبر از يك طبقه اجتماعي انتخاب شده اند و به همين خاطر از مشكلات مالي و اجتماعي مشترك زيادي برخوردارند، اما حاضر به فهم همديگر نيستند.
فيروزه با آنكه از شوهر معتادش جدا شده است،براي آنكه بتواند در ميان نگاه كنجكاو اطرافيانش زندگي كند، ننگ ماندن نام مردي غير موجه را بر خود تحمل مي كند و با زحمت بسيار نان خود و فرزندش را در مي آورد. رحمتي هم كه شكسته بندي سنتي و محلي است و با آنكه دختري معلول در خانه دارد گرفتن ديه زندگي خود و خانواده اش را متحول مي كند، در ميان باورها و اعتقادات خشك خود اسير است.
نگاه " شهر زيبا " تلخ و گزنده است، اما آنقدر منصفانه و شيوا ارايه مي گردد كه دل بيننده سختگير و خواهان سرگرمي و شادي را به دست آورده  و بتواند با مخاطب خود ارتباطي عميق و تاثير گذار برقرار سازد. البته نكته اميد بخش و در عين حال تاثر برانگيز فيلم آنجا است كه از ميان همه مصيبت و مشكلي كه بر روابط اين آدمها سايه انداخته است، جوانه عشق سر مي زند تا اميد را به طور كامل نكشد. هر چند كه از عشق هم كاري برنمي آيد و گرفتار چنبره روابط ناعادلانه اجتماعي مي شود.
كارگردان اين فيلم نامهرباني هاي افراد را تابعي از مشكلات اقتصادي و نارسايي هاي اجتماعي شان مي داند. يعني با وجود آنكه موضوع فيلم كاملا" ملموس و روشن است و يك طرف كاملا" مقصر و طرف مقابل مظلوم و تحت فشار است، اما برخورد هر دو گروه ناشي از جهل و مشكلات اقتصادي است. چون اكبر جاي آنكه عشق خود را با تعقل پيوند بزند، جنون ناشي از ناآگاهي را پيش رو قرار مي دهد تا محبوبش با مرد ديگري ازدواج نكند و از آن طرف رحمتي هم با آنكه مسلماني متدين و پايبند به اصول و معتقد به معارف دين است، اما از قانون قصاص اسلام تنها به ظاهر آن بسنده مي كند و هيچ توجهي به روح قانون و جنبه هاي رحمانيت دين ندارد.
در اين ميان، علا به مثابه وجدان بيدار جامعه اي عمل مي كند كه از خود مي گذرد تا پلي براي برقراري آشتي و دلسوزي بسازد. هر چند كه در اين ميان او هم از جهالت هايي برخوردار است كه شرايط نامناسب اجتماعي و اقتصادي بر او تحميل مي كند و شايد اگر اين بذر مهرباني در زمين مستعدي مي روييد، حاصل كار انساني دوستدار عطوفت و مهر با انديشه اي برتر مي شد.
مساله ديگري كه  حاصل همين موقعيت نامناسب اجتماعي و اقتصادي است و فيلم تاكيد زيادي بر آن دارد دور بسته و باطلي است كه همه شخصيت هاي درگير با ماجرا را به خود مشغول كرده است.  وقتي رحمتي مي پذيرد كه ديه را بگيرد، پولي در بساط فيروزه و علا نيست كه به او بدهند و همسر رحمتي هم از اين موقعيت نهايت استفاده را مي كند و آزادي اكبر را در گرو ازدواج علا با دختر معلولش قرار مي دهد. اين اتفاق همه را دچار بن بست مي كند. چون فيروزه كه دل به علا بسته است به او بي اعتنايي مي كند تا او را آزاد كرده باشد. زيرا نه توان اين را در خود حس مي كند كه علا را مجبور به اين ازدواج كند تا برادرش را برهاند و نه دل اين را دارد كه علا را براي خودش حفظ كند و نسبت به سرنوشت برادر جوانش بي اعتنا بماند. از آن طرف، علا هم مردد مي ماند كه ميان اكبر و فيروزه كدام را برگزيند.
فيلم از اين طريق ساختار جامعه در شناخت مجرم و مجازات را ناكارآمد معرفي مي كند و از سوي ديگر اشاره به از دست رفتن تفاهم و تعامل موثري دارد كه بايد ميان افراد جامعه برقرار باشد تا زندگي بهتري را بتوان به وجود آورد.
" شهر زيبا " از جهت تكنيكي هم اثري قابل تامل است. انتخاب دقيق نماها، زاويه بندي زيبايي شناسانه دوربين، حركت و ميزانسن هاي گويا و قابل توجه بازيگران و نور پردازي بسيار خوب از جمله خصوصياتي است كه در كمتر فيلم اجتماعي مي توان از آن سراغ گرفت. نماهاي باز ( لانگ شات) و متوسط ( مديوم شات ) بسيار زيبايي كه از راه آهن و دكه شوهر سابق فيروزه گرفته مي شود و اوضاع ناهنجار اجتماعي و اقتصادي محله را نشان مي دهد، شات هاي بسته در هنگام حضور فيروزه و علا در ساندويچ فروشي  كه حاكي از عشق همراه با حجب و ممانعت هر دو آنها دارد و نماهايي كه علا و رحمتي رو در روي هم قرار مي گيرند تا هر كدام به طريقي ديگري را از ميدان خارج كند از جمله اين زاويه بندي و حركت هاي دوربين هستند.
فرهادي دراين فيلم، نگاه ويژه اي به بازيگرها داشته است و توانسته از نقش پردازن خود  شخصيت هاي درستي را خلق كند . براي نمونه فرامرز قريبيان كه طي فعاليت هاي  خود عموما در يك قالب ثابت ماندگار شده است و كمتر جلوه شخصيت هاي متفاوت را در بازي او مي توان سراغ گرفت، در اين فيلم توانايي هاي نهفته خود را به نمايش مي گذارد و با چهره پردازي كم نقص اثر، چنان با رحمتي در مي آميزد كه تفكيك شخصيت و قريبيان را ممكن نمي سازد.
ترانه عليدوستي هم با آنكه در نوع صحبت كردن و حتي حركاتش،  كمتر نشاني از يك زن ستمديده و كم سواد لب خطي به چشم مي خورد و چهره او همان ترانه پانزده ساله را تداعي مي كند كه از وضعيت نسبي مالي بهره مي برد  و اين خصوصيت بخشي از منش و خلق و خوي بازيگر را تشكيل مي دهد و عدم شناخت كافي او از زنهايي كه به اين طريق زندگي مي كنند،  اما در مجموع نگاه درستي به شخصيت دارد و در ارايه حالات ظاهري كه به شدت نگران مجازات اعدام برادر كوچكترش است را تاثير گذار و مناسب با نقش ارايه مي دهد. اين تناقض از آنجا ناشي مي شود كه عليدوستي بازيگري است كه در شناخت شخصيت هاي مختلف توانا عمل مي كند اما از طرفي" فيلم نخواسته اين زن را خيلي زجر كشيده و حتي كليشه اي به تصوير بكشد. بازيگر نقش علا  در اين بين از همه بازيگران حرفه اي اثر پيشي مي گيرد و با نقش خود يكي مي شود. به گونه اي كه تميز دادن او از شخصيت آسان نيست. بابك انصاري بازي را نه تنها در حركات و ديالوگ هاي خود كه در ميميك و بيان هم وارد مي كند و چنان حسي در تن نقش مي دمد كه به راستي بر پرده سينما زنده مي شود. او با بازي خوب خود به ذهن بيننده اش هجوم مي آورد كه مخاطب بي هيچ ترديدي پذيرايش مي شود. مهمتر اينكه تداوم حس و سطح كيفي بازي او به طور نسبي در تمامي صحنه ها و لحظات فيلم رعايت مي شود و افت و خيز را در او نمي توان ديد.
فيلم " شهر زيبا " با آنكه رويه و ظاهري خشن و آزار دهنده دارد، اما چنان روان و روشن با مخاطب خود به صحبت مي نشيند كه بيننده لحظات مختلف فيلم را از دست نمي دهد و تا انتهاي داستان با فيلم همراه مي شود. البته تغيير پايان بندي فيلم از سوي كارگردان كه در آن علا به جاي بازگشت به كانون اصلاح و تربيت، خانه فيروزه را بر مي گزيند نيز در همين راستا صورت مي گيرد و فيلمساز به اين وسيله سعي در تلطيف داستان دارد تا به جاي نااميدي مطلق، آينده اي بهتر و روشن تر را نويد بدهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 17  توسط یاسر حقیقت  | 

سرآغاز

مخاطبان رسانه های جمعی این روز ها شاهد طیف وسیعی از اندیشه ها ٬تفکرات  و تبلیغاتی هستند که به سختی می توانند نقش های خود را از یک مصرف کننده صرف این ساخته بشر مدرن متمایز کنند.رسانه ها که روزگاری ابزاری برای اولین تلاش های بشر جهت رشد و توسعه آزاداندیشه بوده اند٬امروزه روزگار به حدی تنوع و تکثر یافته اند که فراتر از تکثرشان تاثیرات این تکثر از موضوعات چالش بر انگیز شده است.

مدنیت امروز ما که از طرفی ناقدان و درسوی دیگر حامیان پروپا قرصی دارندهمه در یک نظر به هم می رسد و آن تاثیر بی حدو حصر رسانه ها بر افراد جامعه است.رسانه ها جهان را همانگونه که بزرگ و بی انتها می کند٬کوچک میکند و دست نیافتنی.کسی از دهکده جهانی سخن می گوید ٬دیگر از جهانی سازی  فرهنگی توده ای شده و بسته بندی شده.یکی فرهنگ جهان جدید را فرهنگی رسانه ای کارخانه ای و هژمونیک می داند  و در سوی دیگر نظریه پردازی است که برای گسترش آزادی های دموکراتیک و حقوق شهروندی رسانه را نتنها امری لازم که جدایی ناپذیر میداند.خلاصه انکه انسان مدرن هم فرزند رسانه است ٬هم پدر خوانده رسانه و این پارادکس کنش متقابل انسان و رسانه صفی از نظریه پردازانی که بوجود آورده که ممکن است هر یک دیدگاهی کاملا متفاوت و در عین حال تکمیل کننده را در مقابل این مسئله اتخاذ کنند.

چه این نظرات درست باشد چه غلط٬چه روا باشند و چه ناروا بشر روزگاری را سپری میکند که حتی سپری شدن آن را سر تیتر متفاوت اخبار روزنامه ها ٬سایت ها و تلویزیون های خبری ملموس و عینی می سازند به طوری که می توان گفت دیروز تنها  لحظه ای قبل از دریافت آخرین خبر است. و چه ساده می توان با درگیر ساختن خود در امواج اطلاعاتی که رسانه ها با تبیین های متفاوت به جامعه عرضه می کنند نظیر:نظریه کاشت٬نظریه گلوله٬نظریه مارپیچ سکوت و ... در دنیای رنگارنگی از تکثر غرق شد و شاید با طرح تمثیلی به ظاهر احمقانه از مثال مرغ و تخم مرغ هین طرح واره را در مورد رسانه ها و ذهن و مدنیت اسان امروز به بازی بی پایانی از لفاظی های  بی نتیجه پرداخت.

البته این احساس شاید بدان جهت باشد که مسئله کنونی ما دیگر سرد یا گرم بودن رسانه یا کم و زیاد بودن٬باز و بسته بود ن دروازه های این و آن رسانه نیست ٬بلکه مسئله آن است که رسانه ها امروز آیینه ای از انسان جدید است که قادر نیست به این سوال افسانه ای پاسخ دهد که زیباترین حقیقت روی زمین کیست٬حالی که همه میدانند حقیقت دست نیافتنی تر از آن است که وصف شود!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 9  توسط یاسر حقیقت  |